لعنتی به او عکسکون گشاد سرطان داد

Views: 139
دختر كوچك ، كاملاً احساس خطر خود را از دست مي دهد ، با توپ درست در كنار راه آهن بازي مي كند و قطار سريع را ناديده مي گيرد. در آنجا پیرمردی متوجه او می شود ، که به او فریاد می زند ، او را از روی گوش می گیرد و او را به بوته ها می کشاند ، جایی که با پایین آوردن دامن ، به الاغ خود برخورد می کند. اما او از الاغش چنان هیجان زده است که تصمیم می گیرد در آنجا ترک نشود و درست پس از اینکه به سرطان مبتلا شود ، با سرسختی سر عکسکون گشاد می خورد. سپس ، به دنبال خانه بدون هیچ چیز ، او را مجبور به مکیدن در نزدیکی زیرگذر از طریق بزرگراه شلوغ کرد و یک بار دیگر در مقابل رانندگان در حال عبور از اتومبیل گوز.